تبلیغات
***شاپرک عاشق*** - چگونه فراموشت کنم...
"در پر شگفتن در فضا چون یک غزل می خوانمت"

 

چگونه فراموشت کنم

 

 

چگونه فراموشت کنم،تو راکه

 

 

به قصر سپید عشق هدایتم کردی و

 

 

عاشقی بی قرار و یاری باوفا برای خویش ساختی

 

 

آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی

 

 

وبرای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی

 

 

وبا صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آوردی

 

 

       

چگونه فراموشت کنم ،تو را

 

 

که سالها در خیالم،سایه ات را می دیدم

 

 

وتپش قلبت را حس می کردم

 

 

وبه جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا می کردم

 

 

که خدا پس کی او را خواهم یافت

 

 

        

چگونه فراموشت کنم،تورا

 

 

که همزمان با تولدت در قلبم

 

 

همه را فراموش کرده ام

 

 

برایم تمامی اسمها بیگانه شده اندو

 

 

همه خاطرات مرده اند

 

 

دستم را به تو می دهم،قلبم را به تو می دهم

 

 

فکرم را به تو می دهم،بازوانم را به تو می بخشم

 

 

و نگاهم،از آن توست،و شانه هایم که نپرس

 

 

دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظه ها

 

 

 تو را می خواهند

 

 

وبرای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند

 

 

  

چگونه فراموشت کنم،تو را

 

 

که قلم سبزم را به تو هدیه کرده ام

 

 

که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد

 

 

سبز را با تو شناختم و دلم می خواهد

 

 

که با یاد تو همیشه سبز بنویسم

 

 

دستت را به من بده،فکرت را به من بده

 

 

سرت را به روی شانه هایم بگذار

 

 

و بگذار عطر نفسهایت را میان هم قسمت کنیم.




نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مرداد 1389 توسط nahid
من کیم؟
می دانی من کیم؟من سمان اشک سرد آسمانم،نقش دردی به دیوار زمانم،بی سرانجام و بی نام و نشانم.چون غباری جدا از کاروانم.من همونم که همیشه غم و غصه اش بی شماره.اونی که تنهاترینه حتی سایه هم نداره.این منم که عشقمو هرگز کسی نشناخته،اون که در راه عاشقی سمر هستی اش رو باخته.حالا شناختی؟




************
گفته بودم با تو
گفته بودم با تو
ای همه مستی و شیدایی من
گفته بودم با تو
ای همه مونس تنهایی من
نفسم بی تو نفس نیست
گل نازم
دل من سنگ و قفس نیست
دل من در به در خانه توست
دا من رهگذر کوچه مستانه توست
دل من می تپد از یاد تو باز
دل من می کشد از چشم تو ناز
گفته بودم و می گویم باز
به تو محتاجم و معتاد
وهمین بود
قصه عشق مسیحایی من
معنی عفت و رسوایی من
گفته بودم
لیک می گویم باز
که تویی دلیل شیدایی من.

**************
شب است و غربت و دلتنگی من
شکوه شِکوه ها افتاده بر تن
دلم از واژه غربت کبود است
تمام بودنم بی تو نبود است
رخ تنهاییم بیمارو زرد است
عبور لحظه ها سنگین و سرد است
هجوم بی کسی بیداد کرده
دل از دلواپسی دنیای درده

****************

اگر ماه بودم،به هر جا که بودم
سراغ ترا از خدا می گرفتم
وگر سنگ بودم،به هر جا که بودی
سر رهگذر تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی-به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
وگر سنگ بودی،به هر جا که بودم
مرا می شکستی،مرا می شکستی!

************
من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من،که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پرآوازه بود
تا در آغوش تو،راهی داشتم
چون شراب کهنه،شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوش تر از جادوی تو
ای سکوت،ای مادر فریادها!
گم شدم در این هیاهو،گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من!

**********
عاشقان
آرشیو
دوستان
ناگفته ها
بازدیدها
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


Ads by Ydc.ir