تبلیغات
***شاپرک عاشق*** - خندید و رفت
"در پر شگفتن در فضا چون یک غزل می خوانمت"

 

یک نفرآمد به دیدارم شبی خندید و رفت

 

 

من گمان کردم که شد یارم ولی خندید ورفت

 

 

تا نگاهش کردم وفهمید عاشق گشته ام

 

 

گفت:باتو من کاری ندارم،بی وفا خندید ورفت

 

 

التماسش کردم و گفتم نرو نامهربان

 

 

گفت:وقت حتی گریه و زاری ندارم،

 

 

بی وفا خندید و رفت

 

 

دلبری می کرد با من،گفتمش دلبر تویی؟

 

 

گفت:قصد دلداری ندارم،بی وفا خندید ورفت

 

 

گفتمش داغ دو چشمت بد مرا تب دار کرد

 

 

گفت:طِب بیماری ندارم،بی وفا خندید ورفت

 

 

گفتمش حرفی بزن چیزی بگو

 

 

گفت:حرف تکراری ندارم،بی وفا خندید ورفت

 

 

گفتمش چشمم به راهت تا به کی؟

 

 

گفت:من که اصراری ندارم،بی وفا خندید ورفت

 

 

گفتمش این آمدن هایت چه بود

 

 

گفت:آمدم آری بیازارم تو را،خندید ورفت

 

 




نوشته شده در تاریخ جمعه 25 تیر 1389 توسط nahid
من کیم؟
می دانی من کیم؟من سمان اشک سرد آسمانم،نقش دردی به دیوار زمانم،بی سرانجام و بی نام و نشانم.چون غباری جدا از کاروانم.من همونم که همیشه غم و غصه اش بی شماره.اونی که تنهاترینه حتی سایه هم نداره.این منم که عشقمو هرگز کسی نشناخته،اون که در راه عاشقی سمر هستی اش رو باخته.حالا شناختی؟




************
گفته بودم با تو
گفته بودم با تو
ای همه مستی و شیدایی من
گفته بودم با تو
ای همه مونس تنهایی من
نفسم بی تو نفس نیست
گل نازم
دل من سنگ و قفس نیست
دل من در به در خانه توست
دا من رهگذر کوچه مستانه توست
دل من می تپد از یاد تو باز
دل من می کشد از چشم تو ناز
گفته بودم و می گویم باز
به تو محتاجم و معتاد
وهمین بود
قصه عشق مسیحایی من
معنی عفت و رسوایی من
گفته بودم
لیک می گویم باز
که تویی دلیل شیدایی من.

**************
شب است و غربت و دلتنگی من
شکوه شِکوه ها افتاده بر تن
دلم از واژه غربت کبود است
تمام بودنم بی تو نبود است
رخ تنهاییم بیمارو زرد است
عبور لحظه ها سنگین و سرد است
هجوم بی کسی بیداد کرده
دل از دلواپسی دنیای درده

****************

اگر ماه بودم،به هر جا که بودم
سراغ ترا از خدا می گرفتم
وگر سنگ بودم،به هر جا که بودی
سر رهگذر تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی-به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
وگر سنگ بودی،به هر جا که بودم
مرا می شکستی،مرا می شکستی!

************
من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من،که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پرآوازه بود
تا در آغوش تو،راهی داشتم
چون شراب کهنه،شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوش تر از جادوی تو
ای سکوت،ای مادر فریادها!
گم شدم در این هیاهو،گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من!

**********
عاشقان
آرشیو
دوستان
ناگفته ها
بازدیدها
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


Ads by Ydc.ir