تبلیغات
***شاپرک عاشق*** - دارم از تو می نویسم...
"در پر شگفتن در فضا چون یک غزل می خوانمت"

          

 من تموم قصه هام قصه توست

 

 اگه غمگینه،اون از غصه ی توست

 

 یه دفعه مثل یه آهو توی صحرا رمیدی

 

 بس که چشم تو قشنگ بود گله ی گرگ و ندیدی

 

 دل نبود توی دلم تو رو گرگا نبینن

 

 اونا با دندون تیز به کمینت نشینن

 

 الهی من فدای تو چیکار کنم برای تو

 

 اگه تو بیابونا خاری بره تو پای تو

 

 یه دفعه مثل پرنده قفس عشق و شکستی

 

 پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی

 

 دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا

 

 غروبا که تاریکِ نریزن سرت کلاغا

 

 نخوره سنگی به بالت،پَرت نشه فکرو خیالت

 

 من،من تموم قصه هام قصه ی توست

 

 اگه غمگینه اون از غصه توست

 

 یه دفعه مثل یه گُل رفتی تو دست خزون

 

 سیل و بارون تگرگ می اومد از آسمون

 

 بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت

 

 که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت

 

 نشکنی زیر تگرگ نریزه از تو یه برگ

 

 من تموم قصه هام قصه توست

 

 یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی

 

 اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی

 

 آره پروانه شدم که پَرام سوخته شه

 

 تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه

 

 که بسوزه پر و بالم که راحت بشه خیالم

 

 دارم از تو می نویسم،تو که غم داره نگات

 

 اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات

 

 اینقده می گم تا خسته شَم، با عشق تو شکسته شم.   

                                               

                                                  مسعود فردمنش




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 تیر 1389 توسط nahid
من کیم؟
می دانی من کیم؟من سمان اشک سرد آسمانم،نقش دردی به دیوار زمانم،بی سرانجام و بی نام و نشانم.چون غباری جدا از کاروانم.من همونم که همیشه غم و غصه اش بی شماره.اونی که تنهاترینه حتی سایه هم نداره.این منم که عشقمو هرگز کسی نشناخته،اون که در راه عاشقی سمر هستی اش رو باخته.حالا شناختی؟




************
گفته بودم با تو
گفته بودم با تو
ای همه مستی و شیدایی من
گفته بودم با تو
ای همه مونس تنهایی من
نفسم بی تو نفس نیست
گل نازم
دل من سنگ و قفس نیست
دل من در به در خانه توست
دا من رهگذر کوچه مستانه توست
دل من می تپد از یاد تو باز
دل من می کشد از چشم تو ناز
گفته بودم و می گویم باز
به تو محتاجم و معتاد
وهمین بود
قصه عشق مسیحایی من
معنی عفت و رسوایی من
گفته بودم
لیک می گویم باز
که تویی دلیل شیدایی من.

**************
شب است و غربت و دلتنگی من
شکوه شِکوه ها افتاده بر تن
دلم از واژه غربت کبود است
تمام بودنم بی تو نبود است
رخ تنهاییم بیمارو زرد است
عبور لحظه ها سنگین و سرد است
هجوم بی کسی بیداد کرده
دل از دلواپسی دنیای درده

****************

اگر ماه بودم،به هر جا که بودم
سراغ ترا از خدا می گرفتم
وگر سنگ بودم،به هر جا که بودی
سر رهگذر تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی-به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
وگر سنگ بودی،به هر جا که بودم
مرا می شکستی،مرا می شکستی!

************
من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من،که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پرآوازه بود
تا در آغوش تو،راهی داشتم
چون شراب کهنه،شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوش تر از جادوی تو
ای سکوت،ای مادر فریادها!
گم شدم در این هیاهو،گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من!

**********
عاشقان
آرشیو
دوستان
ناگفته ها
بازدیدها
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


Ads by Ydc.ir