تبلیغات
***شاپرک عاشق*** - تو بمان
"در پر شگفتن در فضا چون یک غزل می خوانمت"

بر روی برگ برگ شکوفه های مانده از یاد تو نامت را می نویسم.

ای عشق،ای همه مهربانی کدامین صفحه زندگی ام را ورق بزنم،

تو به من بگو به دنبال کدامین روز با تو بودنم بگردم تا خود سرگردانم

آرام شود،خاطره شود برایم تمام اون روزهایی که با تو بودم.لحظه

لحظه اش.مهم دلم بود که از دست رفت دیگر باقی برای چه نیاز

است.هنوز هم نگاه معصومت درونم را می کاود و زبان شیرینت به

من آرامش می بخشد.وقتی تو رفتی از کوچه باغهای شهر می

خواهم که تکرار قدمهایت را به من بیاموزد تا من با قدمهایت به دنبال

 قاصدکی بگردم و پیام عشقم را در سبدی از گل نرگس برایت

بفرستم تا شاید صدای پرستوی عاشقی را بشنوم که زیر لب نامت

را زمزمه می کند.

وقتی تو نیستی آسمان است که به خاطر نبودنت

 سیاهی را در دل شب می گستراند ولی من به تو قول می دهم

که همان آسمان را با حرفهایت،با نوشته هایت،با خاطراتت،با عشقت

،با دلت،با اسمت رنگ خواهم کرد.

و آنگاه نه به خاطر تو،بلکه به خاطر دل خودم بلبلکان آواز خوان را

وادار خواهم کرد تا نام تورا با قلم سرخ آتشین در صفحه روزگار چنین

بنگارند:  ای عشقم،ای گل یاسم،اقاقی،نرگسم

           ای تو تنها تکیه گاه و مونسم

           تو بمان،تنها تو بمان

           تو بمان عاشق غریبی مرده است

           نرگس و یاس و اقاقی مثل من پژمرده است. 




نوشته شده در تاریخ شنبه 7 فروردین 1389 توسط nahid
من کیم؟
می دانی من کیم؟من سمان اشک سرد آسمانم،نقش دردی به دیوار زمانم،بی سرانجام و بی نام و نشانم.چون غباری جدا از کاروانم.من همونم که همیشه غم و غصه اش بی شماره.اونی که تنهاترینه حتی سایه هم نداره.این منم که عشقمو هرگز کسی نشناخته،اون که در راه عاشقی سمر هستی اش رو باخته.حالا شناختی؟




************
گفته بودم با تو
گفته بودم با تو
ای همه مستی و شیدایی من
گفته بودم با تو
ای همه مونس تنهایی من
نفسم بی تو نفس نیست
گل نازم
دل من سنگ و قفس نیست
دل من در به در خانه توست
دا من رهگذر کوچه مستانه توست
دل من می تپد از یاد تو باز
دل من می کشد از چشم تو ناز
گفته بودم و می گویم باز
به تو محتاجم و معتاد
وهمین بود
قصه عشق مسیحایی من
معنی عفت و رسوایی من
گفته بودم
لیک می گویم باز
که تویی دلیل شیدایی من.

**************
شب است و غربت و دلتنگی من
شکوه شِکوه ها افتاده بر تن
دلم از واژه غربت کبود است
تمام بودنم بی تو نبود است
رخ تنهاییم بیمارو زرد است
عبور لحظه ها سنگین و سرد است
هجوم بی کسی بیداد کرده
دل از دلواپسی دنیای درده

****************

اگر ماه بودم،به هر جا که بودم
سراغ ترا از خدا می گرفتم
وگر سنگ بودم،به هر جا که بودی
سر رهگذر تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی-به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
وگر سنگ بودی،به هر جا که بودم
مرا می شکستی،مرا می شکستی!

************
من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من،که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پرآوازه بود
تا در آغوش تو،راهی داشتم
چون شراب کهنه،شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوش تر از جادوی تو
ای سکوت،ای مادر فریادها!
گم شدم در این هیاهو،گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من!

**********
عاشقان
آرشیو
دوستان
ناگفته ها
بازدیدها
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


Ads by Ydc.ir